على اكبر دهخدا

1057

امثال و حكم ( فارسى )

صد ملك دل به نيم نظر ميتوان خريد * خوبان در اين معامله تقصير ميكنند . حافظ نظير : كشت ما را ميتواند قطره‌اى سيراب كرد * اينقدر استادگى اى ابر دريادل چرا . صائب . رنج ما را كه توان برد بيك گوشهء چشم * شرط انصاف نباشد كه مداوا نكنى . صد من پر قو يكمشت نيست . از شاهد صادق . نظير : صد گنجشك با زاق و زيقش يكمن است . صد من گوشت شكار بيك ناز تازى نميارزد . نظير : بهشت بسرزنشش نميارزد . صد موش را يك گربه بسنده است . صد و اند ساله يكى مرد غرچه * چرا شصت و سه زيست آن مرد تازى . رجوع به : جهانا سراسر فسوسى و بازى . . . ، شود . صدور الاحرار قبور الاسرار . سينهء آزاد مردان گور رازها باشد . على عليه السلام . صد هزاران پوست ز ابدان بهايم دركشند * تا يكى زانها كند گردون درفش كاويان . خاقانى . صد هزاران خيط يك تو را نباشد قوتى * چون بهم برتافتى اسفنديارش نكسلد . سعدى . نظير : رشته باريك شد چو يك تو شد . رجوع به : آرى باتفاق جهان . . . ، شود . صد هزاران طفل سر ببريده شد * تا كليم الله موسى ديده شد . عطار . صد هزاران كيميا حق آفريد * كيميائى همچو صبر آدم نديد . مولوى . صد يار بود بنان شكى نيست * چون كار بود بجان يكى نيست ( يارى كه بجان نيازمائى * در كار خودش مده روائى . . . ) امير خسرو . رجوع به : از پى هر گريه آخر . . . ، شود . صراف سخن باش و سخن بيش مگو * چيزى كه نپرسند تو از پيش مگو . سعدى . رجوع به : اگر طوطى . . . و رجوع به : آن خشت بود . . . ، شود . صرفيين چنين كردند ما نيز چنين كرديم . اين كار شما يا او تقليدى محض بود . صعب باشد پس هر آسانى * نشنيدى كه خار با خرما است . مسعود سعد . رجوع به : از پى هر گريه آخر . . . ، شود . صعب‌تر از درد زخم انديشهء بىمرهمى است * ( زخم هجرت هست و وصلت نيست اين درويش را . . . ) كاتبى . صعب تغابنى بود حور حرير سينه را * لاف‌زنى خارپشت از صفت سمن برى . خاقانى .